ماوا

۳۰
فروردين ۹۷

بچه که بودیم نصف هم بازی هامون پسر بودن و بلکه هم بیشتر!
نمیدونم چه فعل و انفعالاتی درونِ مون رخ داد که وقتی -فک کنم- کلاس چهارم ابتدایی بودیم دو به دو جفت شدیم :||||
بله ینی هرکس میگفت میخواد با کی ازدواج کنه. فقط همین :|


بزرگتر و بزرگتر شدیم
به طور خیلی اتفاقی، یارِ من ( :D) شد همسایه مون.

امروز حدود ساعت 11 ظهر، در زدن، مامانم در رو باز کرد و گفت: همسایه بود، دعوت شدیم برای جشن عقد پسرشون.

بهتر این بود که در این لحظه  آه از نهاد من بلند میشد ولی خب آنچنان قهقهه ای زدم که ...

+ اگه من در کشور هند به دنیا میومدم فردا شب سر سفره عقد ، دقیقا قبل از سومین بله گفتن عروس خودمو میرسوندم و میگفتم: اُه راجو ولی تو به من قول داده بودی و تمام سفره عقد رو میریختم به هم و اخرش هم گریه میکردم :D

+ کی گفته تو هند هم سه بار بله میگن:/
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۳۰
جیک جیکی

نظرات  (۱)

😂😂
پاسخ:
:D

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی